Yas (IRN)
Vasiat Nameh

[متن آهنگ «وصیت‌نامه» از یاس]

[هم‌خوان]
آدم‌ها از هم چه دور می‌شن
سلام سرد هم به زور می‌گن
آدم‌ها از مرگ و خون می‌گن
با صد تا حسرت به گور می‌رن

[قسمت ۱]
چقدر عقده نگه داشتم تو دل پیرم
چقدر دوییدم و فهمیدم رو تردمیلم
وقتی منو دیدی بهم می‌گی چه قبراق شدی
ولی من می‌دونم از تو چه قدر ترکیدم
اون آدم‌ها که «نوکرتم» بهت می‌گن
با چند تا کلام چرب‌زبونی تو دلت می‌رن
کافیه که بلااستفاده بشی اون وقت
می‌بینی که مثل یه تیکه ورق جرت می‌دن
قفلی، حرف دلو به غریبه گفتی
واسه زخم همه مرهمی، صلیب سرخی
به تو که رسید هولت دادن سریع بیفتی
رو تله موشه که پیدا می‌کنی پنیر مفتی
هه
یاد نگرفتم از کسی درس اتحاد
فقط یاد دادن که برم جلو با ترس و اضطراب
تجربه هام بهم قصه داد تا مثل باد
استفاده کنم از این استعداد
چه نقشه‌ها که پشت سرم واسم می‌چینن
من هم از اینکه فکرشون کوتاهه ماتم می گیرم
واسم مهم نیست، من که پای کارم می‌شینم
ولی خیلی غم‌انگیزه وقتی دارم می‌بینم
[هم‌خوان]
آدم‌ها از هم چه دور می‌شن
سلام سرد هم به زور می‌گن
آدم‌ها از مرگ و خون می‌گن
با صد تا حسرت به گور می‌رن

[قسمت ۲]
گوش کن
خب ما سطحی‌ترین مشکلات رو عمیق می‌بینیم و
عمیق‌ترین مشکلات‌مون رو سطحی می‌گیریم و
حال می‌کنیم وقتی همدیگه رو زخمی می‌بینیم و
قسطی حال میدیم، آخر همه رو نقدی می‌گیریم
وقتی می‌میریم چشما می‌شه ماتم و خون
ترفیع می‌گیریم، تازه می‌شیم آدم خوب
یادمه خوب من تموم اینا رو دقیقا به چشمم
دیدم و کلمه‌کلمه از رو حقیقت نوشتم
اونم اینه که تو فقط داری نقشه‌هاتو می‌چینی
وقتی می‌رسی به قدرت و اون بالاها می‌شینی
مراقب رفتارت با آدم‌ها باش
یه روزی بر می‌گردی پایین، همون آدما رو می‌بینی
حالا خدا باهات حال کرده
ولی کنارش هم برات یه چاه کنده
یعنی که وقتی تو رفتی تو فاز قدرت
یهو دیدی شـدی کارمـنـدِ کارمندِت
من این بحث رو اینجا مطرح می‌کنم
هر چند می‌دونم همین هم سرنخ می‌کنن
نشستن با مغز خراب و هر لحظه تو فکر
که تو رو لـِه کـنـن یه گله اهلِ کوفه
اونا که فِقَط میرن به دنبال حاشیه
و خوب اصل هدف فِقَط فروپاشیه
ها چیه؟ نکنه می‌خوای بگی فَقَط نه فِقَط؟
ببین، به همین می‌گن حاشیه
اونا که گنده کردنت واسشون راحته
اولاش تنها فکر و ذکرشون حمایته
بهت می‌گن کم نیار، برو جلو وا نده
تا گنده شدی یهو می‌کنن تو ماتحتت
[هم‌خوان]
آدم‌ها از هم چه دور می‌شن
سلام سرد هم به زور می‌گن
آدم‌ها از مرگ و خون می‌گن
با صد تا حسرت به گور می‌رن

[قسمت ۳]
راستش بهم گفتن که تو این کارم وصیت کنم
ترجیحا می‌خوام که تمرکز رو مسیرم کنم
وصیت واسه من به معنای حرف آخره
که بعدش سکوته، واسم سخته باورش
سکوتِ من و تو یعنی که دیگه ما
همین که هست رو قبول کنیم
بری تو لاکت و صداتو بُکُشی
تو دل شهر و تموم کنی
چون که زندگی دشواره، چشمات پُـر اشکه
دوشوار؟ چی بگم از سه‌شوار گذشته
خنده‌داره ولی داخلش چه تلخه
نتیجه اینه که سکوت تنها حاصلش یه زخمه
زخم کاری که مغزتو از درون پاشید
مهم اینه که هر جوری دوست داری همون باشی
من که تا چشم دوروبری‌هامو دور می‌بینم
با ذوق و شوق می‌شینم و یه کارتون می‌بینم
هنوز با گیر دادن‌های مادرم جون می‌گیرم
هنوز با دمپایی از سر کوچه نون می‌گیرم
هنوز تو اوج بلندی از همه خوارترم
هرچی پخته بشم، باز از همه خام‌ترم
رئیس هم که بشم، واسه وطن کارگرم
اینا رو نوشتم که از این دنیا لال نرم
[هم‌خوان]
آدم‌ها از هم چه دور می‌شن
سلام سرد هم به زور می‌گن
آدم‌ها از مرگ و خون می‌گن
با صد تا حسرت به گور می‌رن