[متن آهنگ «مسافر» از یاس]
[قسمت ۱]
من یاسرم یه قاصدم که عازممـ
واسه حرف تازهتر که لازمن واسه رپ
یه سال و نیمه که دور از وطن و
غافل از قافلم
حالا اینا بمونه واسه بعد
عازمم، باس برم
میبینی تیک دارم رو پیشرفت صلح
من تا شیش هفت صبحـ
بیدارم و دوباره میخوابم با نیشخند ذوق
من یه مسافرم که تو کشور مجاورم
ولی فقط اینو خدا میدونه که
بعد از اینجا کجا برم؟
این داره بهم مشت میزنه
که فکر میکنن بهم خوش میگذره
شهر فرنگ اون ور آب
از دوردست بهتر و خوشتیپتره
حرفهام عین عینکه تا واضح ببینی
پازل بچینی که حاضر بشی
تو واسه یه چیزی
واقعیتی که یاسر کشید
رقمی تو بانک ندارم
به احدی باج ندادم
از احدی باک ندارم
رو سرم الکی تاج ندارم
من واسه این نخوندم که
حق فیت بیشتر بدن
بذار تا بشینن پای
نقد فیلم پیشرفت من
تقریبا فهمیدم که با پول و شهرت پز دادن
یعنی فوراً فرصت رو مفت دادن
بعد زود از قدرت افتادن
من نمیگم خوبم ممتازم
ولی اینو بدون از من وجدانا
تو رپ مولوی استادمه
خونم جوهر خودکارمه
[همخوان]
دستا رو وا کن با من آنًا (آناً)
اینو میدونی که من و تو با هم (با هم)
دنیا تو مشتمونه
من قدرت کلمه رو باور دارم
میرم بی حد و مرز (میرم میرم)
میرم تا فتح رپ
(دوباره همینو بگو تو)
دستا رو وا کن با من آنًا (آناً)
اینو میدونی که من و تو با هم (با هم)
دنیا تو مشتمونه
من قدرت کلمه رو باور دارم
میرم بی حد و مرز (میرم میرم)
[قسمت ۲]
بهم میگی محافظه کارم؟
تو رپ ملاحظه دارم؟
بگو به کجا رسیدن
اونایی که فاز مبارزه دارن؟
همه پخش و پلا
یه سری که نعشه خراب
یه سری که دنبال بچه عروسکا با کفش طلان
میگی من واسه شهرت میخونم؟
میگی من واسه شو رپ میکنم؟
وقتی که میگی دیگه شُل کرد، میدونم
اون وقته که شوکت میکنم
من رویابافم
ولی تو رویام عمیقم، چون
هر چی که توی رویام ساختم
دقیقا واسم حقیقت شد
فکر من اینه که چقدر
فاصله داریم از مرکز مقصد
این همه معدن و مخزن
این همه هستن مغزن
ولی وقتی که دورت دیواره
دورت پر بیکاره
شدی از این دوره بیزار
میری دنبال مهر ویزا
جمع میکنن زن و فرزند
گوله میرن دم محضر
خونه زندگی رو آب میکنن و
فردا لب مرزن
سرخورده بیعاره
میگی این گربه بیماره
دردی که عمیقه
روی سرطان نمیشه چسب زخم زد
[همخوان]
دستا رو وا کن با من آنًا (آناً)
اینو میدونی که من و تو با هم (با هم)
دنیا تو مشتمونه
من قدرت کلمه رو باور دارم
میرم بی حد و مرز (میرم میرم)
میرم تا فتح رپ
(دوباره همینو بگو تو)
دستا رو وا کن با من آنًا (آناً)
اینو میدونی که من و تو با هم (با هم)
دنیا تو مشتمونه
من قدرت کلمه رو باور دارم
میرم بی حد و مرز (میرم میرم)
[قسمت ۳]
دو پهلو نمیخوام حرف بزنم
فازش زیادی باب شده
از بس کلمهها تند میدوئن
پهلوهاشون آب شده
ضمن اینکه الکی ادعا نمیکنم
فردا هم اگه بدم رو بگن
ضد حال نمیخورم
من کلی حرفه تو جیبم
من گولهبرف رو شیبم
من روی صحنه خورشیدم
هر روز هفته کوشیدم
تا با قدرتِ مختار، جوهر خودکار رو
روی صفحه دوشیدم
تا که بالاخره دیدم اینو میتونم و
کلمه رو توی مغز تو چیدم
تا وقتی که زندگی کار داشت میمونم
مستقیماً در راستاش میدوئم
من پای کارماش میمونم
زخمامو بانداژ میکنم
حرفامو تک تک یادداشت میکنم
مغزمو درگیر داستان میکنم
خود شب تا صبح فردا
با نور لپتاپ کف دفتر رو آسفالت میکنم
دیگه زمان صعود و رشد تا سقف طبقاته
از هلههولههام که فاکتور بگیر
که فحش بچه صلواته
میبینی قلمه میدوزه زمین و زمان رو
پیامش رو میده به پیر و جوان و
من و تو کنار همدیگه میتونیم
اداره بکنیم مسیر جهان رو
[پایانی]
دستارو وا کن با من آنن
یو
من یه مسافرم
ولی به خیر گذشت
فقط خوش حالم که به خیر گذشت
این سفر تموم شد